پژوهشكده تحقيقات اسلامى
25
سرداران صدر اسلام (فارسى)
« اگر تو خواست مردم كوفه را برآورده سازى آنان را بر خود چيره كردهاى و اين به منزلهء آن است كه عزل و نصب فرمانداران در دست آنهاست . پيشنهاد من اين است كه آنان را به ميدانهاى جنگ اعزام كنى تا سايهء مرگ در برابرشان باشد و از اعتراض بر تو دست بردارند . » عثمان نظر سعيد را پسنديد و از عزل او منصرف شد . بعضى از حاضران براى اشتر خبر آوردند كه : « چه نشستهاى ! همان فرماندارى را كه براى بركنارى او قيام كردهايد عثمان در مقام خودش تثبيت كرد ، ديگر اينكه فرمان داد شما را به جبهههاى جنگ اعزام كند . » اشتر خشمگين شد و گفت : « به خدا سوگند ! اگر به اين جهت نبود كه مخارج سفرم پايان گرفته و مركبم بشدّت خسته است ، پيش از سعيد خود را به كوفه مىرساندم و از ورود او به شهر جلوگيرى مىكردم . » طلحه و زبير به او گفتند : آنچه تو لازم دارى نزد ما يافت مىشود . اشتر به آنان گفت : « در اين صورت يك صد هزار درهم به من وام دهيد . » طلحه گفت : « من پنجاه هزار درهم مىپردازم . » و زبير گفت : « من هم معادل همين مقدار را تأمين مىكنم . » اشتر از هر يك از ايشان پنجاه هزار درهم دريافت كرد و آن را ميان ياران خود تقسيم نمود و با سرعت تمام پيش از سعيد خود را به كوفه رساند . او يكسره به مسجد رفت و در حالى كه شمشيرش را روى دوشش گذاشته بود ، بر فراز منبر رفت و خطاب به مردم چنين گفت : « اى مردم ! بدانيد ، فرماندارى را كه شما عليه تجاوزها و بدرفتاريهاى او قيام كرديد دوباره به شما بازگرداندهاند . از آن گذشته ، فرمان به اعزام شما به جبهههاى نبرد صادر كردهاند ؛ دست بيعت به من دهيد تا از ورود او به كوفه جلوگيرى كنم . »